**اسیر سرنوشت**

*به جایی رسیده ام که دلم میگه آره...تجربه ام میگه خفه شو...*!!





نوشته شده در تاريخ شنبه 28 آذر 1394 در ساعت 16:03 توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 مهر 1394 در ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ شنبه 4 مهر 1394 در ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 مهر 1394 در ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ جمعه 13 شهريور 1394 در ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 شهريور 1394 در ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 شهريور 1394 در ساعت 12:50 قبل از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ جمعه 6 شهريور 1394 در ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط حدیث |

بکارت را درست بخوان...!!!

یک بار دیگر...!!!

این گونه برایت تفسیر کرده اند...!!!

یعنی...!!!

صاحبش بکاره تو می اید...!!!

چون هنوز این یکی را امتحان نکرده ای...!!!

اما وقتی بکارت را از او گرفتی دیگر بکاره تو نمی اید؟؟

چون دیگر امتحانش کرده ای...!!!

میروی سراغ دیگری که بکار تو بیاید...!!!

اینها افتخار نیست

اینها عقده های تو می باشند...!!!

راستی بدان یکی هست که بکارت رسیدگی کند!!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 شهريور 1394 در ساعت 12:22 قبل از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 شهريور 1394 در ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 شهريور 1394 در ساعت 12:21 قبل از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 مرداد 1394 در ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 مرداد 1394 در ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ شنبه 17 مرداد 1394 در ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 مرداد 1394 در ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مرداد 1394 در ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 مرداد 1394 در ساعت 12:4 قبل از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 مرداد 1394 در ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط حدیث |

من دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشم

نه کسی از کنارم بره, حوصله

دارم نازشو بخرم که برگرده...

من آدم بی احساسی نیستم! من بی معرفت

و نامرد نیستم!

فقط خسته ام ... از همه چی!!! چون یه زمانی کسایی وارد

زندگیم شدن که یه سری باورامو نابود کردن... همین!!

دلم کما میخواهد...

از آنهایی که دکتر میگوید: متاسفم... فقط براش دعا کنید!!!!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 مرداد 1394 در ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 مرداد 1394 در ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 مرداد 1394 در ساعت 12:58 قبل از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 مرداد 1394 در ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 مرداد 1394 در ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 تير 1394 در ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط حدیث |

به بعضی ها باید گفت:



هــــی‌ فـــلانــی نردبـــان هــوس را بـردار و از اینـجـا بــرو،



با ایــــــن‌ چــیــــزهــا قـــدت به عــــشــق نـمـی رسد !



عـــشـــق بـــال مـــی‌خــواهــد کـه تـــو نـــــــداری . . .

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 تير 1394 در ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط حدیث |


نوشته شده در تاريخ جمعه 26 تير 1394 در ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 تير 1394 در ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط حدیث |

ﺯﻟﯿــــﺨـــﺎ !


ﺟـــﺎﻥ ﯾﻮﺳﻔــــﺖ


ﺭﺍﺳﺘـــﺶ ﺭﺍ ﺑﮕـــﻮ .....


ﺑﻪ ﺧـــﺪﺍﯾـــﺖ ﭼﻪ ﮔﻔﺘـــﯽ ﮐﻪ ﺧـــﻮﺩﺵ


ﺍﯾﻨـــﻄﻮﺭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻣﯿــــﺎﻧﯽ ﮐـــﺮﺩ ؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 تير 1394 در ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 تير 1394 در ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط حدیث |

نوشته شده در تاريخ شنبه 20 تير 1394 در ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط حدیث |